|
|
|
|
|
بعضی وقتها تلفنی حرف نمیزنم تا احساسم را از تن صدایم تشخیص ندهد- او خیلی زرنگ است یا من خیلی برون گرایم که از روی اسمس هم حالم را تشخیص میدهد؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 13:11 توسط عاطفه
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی وقتها باید بگویی به درک و رد شوی- به که میگویی و به چه میگویی مهم نیست- فقط بگو و رد شو- |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 13:11 توسط عاطفه
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی وقتها ناخودآگاه به چیزی فکر میکنی و چیزی را میخواهی که ناخواسته برایت اتفاق میافتد- بعد مینشینی خودت را تف و لعنت میکنی که چرا حتی در ناخودآگاهت نیز آسایش نداری! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 13:11 توسط عاطفه
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی وقتها باید خفه خون گرفت- همان وقتهایی که حوصلهٔ کل کل و شرح و تفسیر نداری- همان وقتهایی که حال میکنی دیگری با غلبه ش بر تو حال کند و تو در دلت میخندی به حال الکی خوشش-همان وقتهایی که اگر حرفی بزنی بیشتر متهم میشوی- همان وقتهایی که ... . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 13:10 توسط عاطفه
|
|
||